سرم رو آهسته می گذارم روی بالشت و چشمهام رو می بندم .
خودم می بینم که در حال دوئیدن هستم . با شادی تمام توی یه دشت سر سبز.
چشمهام رو باز می کنم و لبخند می زنم . دوباره چشمهام رو می بندم .
خودم رو می بینم با کفش پاشنه بلند در حال راه رفتنم.
دستهام باز کردم و سرم رو رو به آسمون گرفتم و دارم می چرخم .
ناخودآگاه دستهام میره بالا و دوباره چشمهام رو باز می کنم احساس خیلی خوبی دارم انگار همین الان این کارها رو انجام دادم .
ایندفعه می خوام تصور کنم که توی استخر در حال شنا هستم نه راه رفتن. روی آب دمر دراز کشیدم و احساس بی وزنی می کنم .
مدتها توی این حالت می مونم . می خوام حس آرامش توی تک تک سلولهام بره . چشمهام رو باز می کنم و داد می زنم بزودی ، بزودی شنا هم می کنم.
ولعم بیشتر می شه برای تجسم کردن . دوباره چشمهام رو می بندم
می بینم داره کاره خونه می کنم . همه کارها . ظرف میشورم ، جارو برقی می کشم . غذا درست می کنم ، اتو می کشم و .. بدون اینکه احساس درد و ناراحتی داشته باشم.
خودم رو می بینم توی خیابون ولیعصر در حال خرید هستم . ساعتهاست که دارم پیاده روی می کنم ولی حس خیلی خوبی دارم و احساس درد نمی کنم .
توی اداره ساعتها دارم کار می کنم بدون اینکه از کمر درد و پا درد اشک تو چشمهام جمع بشه .
در حال بازی با عسل و بهراد (خواهرزاده هام ) هستم . می دوئم دنبالشون . اونها می خندن و جیغ میکشن ، منهم از ته دل بلند بلند می خندم .
چشمهام رو باز می کندم . دستم رو می گذارم روی کمرم می کشمش تا برسه روی پاهام . می دونم بزودی خوب خوب می شم . با خودم عهد می بندم که تا عید این موضوع رو حل کنم ودیگه نه کمر درد داشته باشم نه پا درد و شدم یه آدم عادی با زندگی روزمره عادی . حتی بهتر از قبل .
شروع می کنم بلند بلند حرف زدن . تشکر می کنم که از حس خوبی که دارم . از هم جهتی ام با روند بهبودم . از خوب شدنم و از داشتن فکرای خوبم .
" من خوشحالم و سپاسگزار که بدنی سالم و قوی دارم . از زندگی لذت می برم و احساس بسیار خوبی دارم.
من خوشحالم و سپاسگزار که توانستم بر بیماریم غلبه کنم و سلامتی کاملم را بدست بیاورم. "