روز عشق
یادم میاد حدودای 20 سالم بود که تو فکر عشق و عاشقی افتاده بودم . فکر می کردم عاشقی راحترین کار دنیاست و با یه نگاه و یه لحظه بوجود میاد. تو فکر عاشق شدن بودم . عاشق عشق بودم بیشتر ، تا خود معشوق . از اون روزها خیلی گذشته. هر چند که اون روزها عاشق نشدم ولی سالها بعد وقتی عاشق تو شدم تازه متوجه شدم که عشق نه تنها با یه نگاه و در یک لحظه بوجود نمیاد بلکه ثمره شناخت و زمان است و سخترین کار دنیا. اون فکر هم مثل فکرهای خام دیگه ای بود؛ که فقط شبهای عنفوان جوانی رو رنگی می کرد.
نازنینم امسال پنجمین سالی هست که روز عشق رو در کنار هم هستیم و میدونم که با تمام وجودت میدونی که عاشقتم.
روز عشق مبارک
باران
بیست و پنجم بهمن هزار و سیصدو نود
دوست
به قلم سروش صحت:
من دوباره برگشتم
سلام م م م
به همه دوستای گلم
اول: می خواهم ازتون تشکر کنم که با وجود غیبت چند ماهم بازم بهم سر زدید و یادی ازم کردید. ازتون ممنونم و دوستون دارم.
دوم:راستش غیبتم دلیل خاصی نداشت فقط غیبت بود ولی قول می دهم از این به بعد حضورم پرنگ تر باشه.
سوم: حال من و میثم خوبه . به اندازه یه دنیا و زندگی شیرین در حال گذره.
چهارم:دوستون دارم

1390/4/27 (نامه نادر ابراهیمی به همسرش )

مطلبی که در زیر می خوانید بخشی از یکی از نامههای نادر ابراهیمی به همسرش است. توصیه می کنم که همه زوجهای ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به تنهایی بلکه با هم و در کنار یکدیگر بخوانند. برای تمامی زوجهای کشورم آرزوی سعادت و همراهی همیشگی دارم و این نامه را به همه زوجهای جوانی که امید را دستمایه قرار داده و هدیه ای جز خوشبختی را از زندگی نمی خواهند تقدیم میکنم.
تفاوت !
همسفر
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...
24/3/90
" روز پدر پیشاپیش مبارک "
تبریک می گم به همه مردانی که طعم شیرین پدر شدن رو چشیدن
تبریک به همه کسانی که این مسئولیت بزرگ رو پذیرفتن
تبریک به همه کسانی که تونستن خودخواهی اشون رو بگذارن کنار
تبریک به همه کسانی که توی این دنیای بزرگ سهمی داشتن ، سهم کمک به یه روح دیگه برای یه فرصت دوباره
پدران عزیز روزتون هزاران بار مبـارک
نظرات ()
