تجربه زندگی در اکنون

زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است. رخت ها را بکنیم: آب در یک قدمی است

روز عشق

یادم میاد حدودای 20 سالم بود که تو فکر عشق و عاشقی افتاده بودم . فکر می کردم عاشقی راحترین کار دنیاست و با یه نگاه و یه لحظه بوجود میاد. تو فکر عاشق شدن بودم . عاشق عشق بودم بیشتر ، تا خود معشوق . از اون روزها خیلی گذشته. هر چند که اون روزها عاشق نشدم ولی سالها بعد وقتی عاشق تو شدم تازه متوجه شدم که عشق نه تنها با یه نگاه و در یک لحظه بوجود نمیاد بلکه ثمره شناخت و زمان است و سخترین کار دنیا. اون فکر هم مثل فکرهای خام دیگه ای بود؛ که فقط شبهای عنفوان جوانی رو رنگی می کرد.

نازنینم امسال پنجمین سالی هست که روز عشق رو در کنار هم هستیم و میدونم که با تمام وجودت میدونی که عاشقتم.

 

روز عشق مبارک

                                                                       باران

بیست و پنجم بهمن هزار و سیصدو نود

   + ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

دوست

دوست
 به قلم سروش صحت:

دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.
دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.
با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.
با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود، درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.

 
از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم، و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.
با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم :  امشب نیا حوصله ندارم.
 با دوستانمان می توانیم بخندیم  می توانیم گریه کنیم  می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و بگوئیم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوئیم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم

   + ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
comment نظرات ()

من دوباره برگشتم

سلام م م م

به همه دوستای گلم

اول: می خواهم ازتون تشکر کنم که با وجود غیبت چند ماهم بازم بهم سر زدید و یادی ازم کردید. ازتون ممنونم و دوستون دارم.

دوم:راستش غیبتم دلیل خاصی نداشت فقط غیبت بود ولی قول می دهم از این به بعد حضورم پرنگ تر باشه.

سوم: حال من و میثم خوبه . به اندازه یه دنیا و زندگی شیرین در حال گذره.

چهارم:دوستون دارم قلب ماچ

   + ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٧
comment نظرات ()

1390/4/27 (نامه نادر ابراهیمی به همسرش )

 

مطلبی که در زیر می خوانید بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است. توصیه می کنم که همه زوج‌های ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به ‌تنهایی بلکه با هم و در کنار یکدیگر ‌بخوانند. برای تمامی زوجهای کشورم آرزوی سعادت و همراهی همیشگی دارم و این نامه را به همه زوج‌های جوانی که امید را دستمایه قرار داده و هدیه ای جز خوشبختی را از زندگی نمی خواهند تقدیم می‌کنم.

 

تفاوت !

همسفر

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

و یکی کافیست.

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم ...

 

   + ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٧
comment نظرات ()

24/3/90

" روز پدر پیشاپیش مبارک "

 

تبریک می گم به همه مردانی که طعم شیرین پدر شدن رو چشیدن

تبریک به همه کسانی که این مسئولیت بزرگ رو پذیرفتن

تبریک به همه کسانی که تونستن خودخواهی اشون رو بگذارن کنار

تبریک به همه کسانی که توی این دنیای بزرگ سهمی داشتن ، سهم کمک به یه روح دیگه برای یه فرصت دوباره

 

پدران عزیز روزتون هزاران بار  مبـارک

 

 

   + ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/٢٤
comment نظرات ()
← صفحه بعد