27/12/87 ( تبریک سال 1388 و خدا حافظی از سال 1387 )
باورم نمیشه که یک سال گذشت . چقدر سریع .
چند روز گذشته داشتم به سالی که گذشت فکر می کردم. به پارسال این موقع. اتفاقات امسال و خاطرات پارسال.
حس های خوبی که پارسال تجربه کردم و لحظات شیرینی که امسال گذروندم.
چه هیجان انگیز بود 7 تیر لحظه ای که میثم بهم پیشنهاد ازدواج داد. نفسم تو سینه حبس شده بود. صحبتی غیر منتظره .
چه لحظات اضطراب آوری بود روز خواستگاری. لحظاتی که در باره سرنوشت و آینده صحبت شد.
وای که هیچ وقت یادم نمیره روز عقدم رو . خوشحالی همراه با ترس. لبخند ، بغض و استرس. بله از ته دلی که گفتم . صدام بلند و رسا بود. از اعماق وجودم. بله گفتم به بی نیازی . به راه بلند و حسی زیبا.
چه لحظات شیرینی بود روزهائی که برای اولین بار بعد از عقد رفتیم مسافرت. تپش قلب ، هیجان ، خوشحالی ، خاطره.
چه زیبا شده بودیم روز عروسیمون. چه بی نظیر و بی نقص.
حدود 6 شش ماهه که با میثم زیر سقف زندگی می کنم . لحظات خوب خوب ، لحظات یکم بد ، بدهائی که همیشه تبدیل به خوب می شد.
چقدر بزرگ شدیم . چقدر چیز یاد گرفتیم در این مدت زمان کوتاه.
حالا برای اولین بار می خواهیم در کنار هم یه لحظه دیگه رو هم تجربه کنیم . یه لحظه به یاد موندنی و شیرین. یه لحظه خاطره انگیز. لحظه ای که دوباره قلبم تند خواهد زد . لحظه ای که بعض خواهم کرد. لحظه ای که دعا خواهم کرد. لحظه ای که نفسی بلند خواهم کشید و از ته دل خواهم گفت آمیــــــــــــن
لحظه سال تحویل

سال 1388 خوش آمدی و سال 1387 عزیز خدا حافظ . مطمئن باش خاطراتت همیشه در ذهنم خواهد ماند و همیشه به یادت هستم.
سال نو مبـــارک
نظرات ()
